45-زید بن ارقم انصارى خزرجى(در یكى از سالهاى 66 تا 68 وفات یافته) احمد بن حنبل در جلد 4 از«مسند»ص 368 از ابن نمیر از عبد الملك بن سلیمان از عطیه عوفى با ذكر سند آورده كه او گفت:از زید بن ارقم سئوال نموده گفتم:من دامادى دارم و او حدیثى از تو درباره على علیه السّلام در روز غدیر خم ذكر نموده من دوست دارم كه آن حدیث را از خودت بشنوم؟زید گفت:شما گروه عراقیان،در شما هست آنچه هست:

من باو گفتم:بر تو از من باكى نباشد از من اندیشه و ترس نداشته باش. گفت:بلى ما در جحفه بودیم كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بر ما بیرون شد در وقت ظهر در حالیكه بازوى على علیه السّلام را گرفته بود و خطاب بما فرمود:آیا نمیدانید كه من اولى بمؤمنین هستم از خودشان؟همگى گفتند آرى چنین است فرمود بنابر این. هر كس كه من مولاى اویم على علیه السّلام مولاى او خواهد بود.پس باو گفتم آیا آن حضرت این جمله را هم فرمود:بار خدایا دوست بدار دوستان او را دشمن بدار دشمنان او را؟گفت:من آنچه را كه شنیدم بتو خبر دادم.

و در جلد 4«مسند»ص 372 از سفیان از ابى عوانه از مغیره از ابى عبید از ابى عبد اللّه میمون ذكر نموده كه از قول زید بن ارقم نقل نموده كه در حالیكه من میشنیدم زید چنین گفت:با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در وادى كه خم نامیده میشود فرود آمدیم.آنحضرت امر باقامه نماز فرمود و در گرماى نیمروز نماز را بجا آورد سپس براى ما خطبه ایراد فرمود در حالیكه با افكندن پارچه بر یكدرخت بزرگ براى آنجناب سایه تشكیل داده شده بود.آنگاه فرمود:آیا نمیدانید؟آیا شهادت نمیدهید باینكه من اولى(سزاوارتر)هستم بهر مؤمنى از خود او؟گفتند آرى چنین است.فرمود:پس هر كه من مولاى اویم همانا على علیه السّلام مولاى او است.بار خدایا دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد و دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و باز در همان مجلد از مسند و در همان صفحه این حدیث را از محمّد بن جعفر از شعبه از میمون روایت نموده و نسائى در«خصایص»ص 16 باسناد خود آنرا از زید روایت كرده و در صفحه 15«در خصایص»نسائى از احمد بن مثنّى آورده كه او از قول یحیى بن حمّاد و او از ابو عوانه از سلیمان از حبیب بن ابى ثابت از ابى الطفیل از زید بن ارقم آورده كه گفت:چون پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله از حجّة الوداع باز گشت فرمود و در غدیر خم فرود آمد،امر فرمود خار و خاشاك آنجا را برطرف ساختند.آنگاه فرمود چنین مینماید كه مرا بسراى دیگر خواندهاند و بزودى اجابت خواهم نمود و همانا من وامیگذارم در میان شما دو چیز گران و نفیس را. یكى از آندو بزرگتر است از آندیگر.كتاب خدا و عترت من.اهل بیت من. پس بیندیشید كه بعد از من چگونه با آندو رفتار خواهید نمود؟!همانا این دو از یكدیگر جدا نشوند تا در كنار حوض بمن وارد شوند.سپس فرمود:همانا خداى مولاى من است و من ولىّ هر مؤمن هستم.پس از این سخن دست على(رضى اللّه عنه)را گرفت و گفت:هر كس من ولىّ او(متصرف و مختار در امور او)هستم پس از من این(یعنى على علیه السّلام)ولىّ او خواهد بود.بار خدایا دوست بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد.راوى گوید:بزید

صفحه 65گفتم:این سخن را تو از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدى؟گفت كسى در آنجا و در میان آن درختان نبود جز اینكه او را بچشم خود دید و این سخنان را بگوش خود شنید.

و باز در«خصایص»در ص 16 نیز از قتیبة بن سعید از ابن ابى عدى از عوف از ابى عبد اللّه میمون روایت كرده كه زید بن ارقم گفت:رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بپا خواست و حمد و ثناى خدا را بجا آورد سپس فرمود:آیا نمیدانید كه من اولى(سزاوارتر)هستم بهر مؤمن از خود او؟گفتند آرى باین امر معترف و گواهیم كه تو بهر مؤمن اولى هستى از خودش.

پس فرمود:هر كس من مولاى اویم این(یعنى على علیه السّلام)مولاى او است و دست على را گرفت.و بهمین بیان و لفظ،دولابى در جلد 2«الكنى و الاسماء» ص 61 از احمد بن شعیب از قتیبة بن سعید از ابن ابى عدى از عوف از میمون از زید آورده كه گفت:با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بودیم بین مكّه و مدینه تا در منزلى كه آنجا را غدیر خم مىنامند فرود آمدیم.در این هنگام اجتماع عمومى اعلام شد و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بپا خاست،پس حمد و ثناى خدا را بجا آورد...بشرح حدیث.

و مسلم در جلد 2 از«صحیح خود»ص 325 چاپ سال 1327 باسنادش از ابى حیّان از یزید بن حیّان از زید،و بطریق دیگر قسمتى از حدیث غدیر را روایت نموده كه زید گفت:پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله در آبى كه خم نامیده شده خطبه خواند ولى آنچه را كه راجع بولایت است(با اینكه مشایخ و بزرگان او آنرا روایت نمودهاند) از او روایت نكرد و این خوددارى بمنظور و هدفى است كه خودش بآن داناتر و شناساتر است:و حافظ بغوى در جلد 2«مصابیح السنّه»ص 199 حدیث ولایت را از زید روایت كرده و آنرا از احادیث نیكو بشما آورده و حافظ ترمذى در صحیح خود در جلد 2 ص 298 حدیث مزبور را از ابى عبد اللّه میمون از زید روایت نموده و

گفته است كه این حدیث نیكو و درست است.

و حاكم در جلد 3«المستدرك»ص 109 از ابى الحسین محمّد بن احمد بن تمیم حنظلى در بغداد از ابى قلابه عبد الملك بن محمّد رقاشى از یحیى بن حمّاد و باز از قول ابو بكر محمّد بن بالویه و محمّد بن جعفر بزار و آندو از قول عبد اللّه بن احمد بن حنبل از پدرش از یحیى بن حمّاد-و نیز از قول ابو نصر احمد بن سهل فقیه بخارى از صالح بن محمّد حافظ بغدادى از خلف بن سالم مخرمى از یحیى بن حمّاد روایت كرده-كه او(یحیى ابن حمّاد)از ابى عوانه نقل كرده و او از سلیمان اعمش و او از حبیب بن ابى ثابت از ابى الطفیل از زید و صحت و درستى این طریق و اسناد را اشعار داشته و بهمین سند حدیث مزبور را احمد بن حنبل در جلد 1(المسند)ص 118 از شریك-از اعمش روایت نموده.و در ص 109 جلد مذكور«مستدرك»از ابى بكر بن اسحق و دعلج بن احمد سنجرى و آندو از محمّد بن ایوب و او از ازرق بن على و او از حسان بن ابراهیم كرمانى و او از محمّد بن سلمة بن كهیل و او از پدرش و او از ابى الطفیل و او از زید روایت كرده كه:رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بین مكّه و مدینه در محلى كه پنج اصله درختان تناور و خاردار بود فرود آمد.مردم زیر درختان مزبور را جاروب كردند و خار و خاشاك آنجا را برطرف ساختند و آنجناب شب را در آنجا گذرانید و پس از بجا آوردن نماز براى خطبه بپا خاست و حمد و ثناى خداوند نمود و موعظه فرمود و پس از سخنان خود خطاب بمردم فرمود:همانا من دو امر در میان شما.وامیگذارم كه اگر آندو را پیروى و تبعیّت نمائید هرگز گمراه نشوید و آندو كتاب خداست و عترت(اهل بیت)من،سپس آنجناب سه بار فرمود:آیا میدانید كه من اولى (سزاوارتر)هستم باهل ایمان از خود آنها.همگى گفتند:بلى.پس از آن فرمود: هر كس كه من مولاى اویم على علیه السّلام مولاى اوست.

و در صفحه 533(همان مجلد از مستدرك)از محمّد بن على شیبانى در كوفه

روایت نموده كه او از قول احمد بن حازم غفارى و او از ابو نعیم از كامل ابو العلاء كه او گفت شنیدم حبیب بن ابى ثابت خبر میداد از یحیى بن جعده از زید كه گفت بیرون شدیم با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله(از مكّه)تا رسیدیم بغدیر خم در روزى كه تاكنون گرمتر از آنروز بر ما نگذشته بود پس حسب امر آنجناب خار و خاشاك آنجا رفته شد.پس آنجناب حمد و ثناى خداوند را بجا آورد و سپس خطاب بمردم فرمود:هیچ پیغمبرى مبعوث نشده مگر آنكه بیش از نیمى از عمر پیغمبر قبل از خود زیست نكردهو من نزدیك شده كه بسراى دیگر خوانده شوم و اجابت نمایم. همانا من وامیگذارم در میان شما چیزى را كه هرگز گمراه نشوید بعد از آن (یعنى بعد از تبعیّت و اداى حق آن)-كتاب خداى عزّ و جلّ.سپس برخاست و دست على رضى اللّه عنه را گرفت و خطاب بمردم فرمود:كیست كه اولى(سزاوارتر) است بشما از خود شما؟گفتند خدا و رسول او داناترند.فرمود:هر كس كه من مولاى اویم.پس على علیه السّلام مولاى او است.سپس حاكم گفته كه این حدیث اسنادش درست است و در مقام ذكر سند آن بر نیامده.

و حافظ عاصمى در«زین الفتى»روایت نموده و گفته:خبر داد مرا شیخ احمد ابن محمّد بن اسحق بن جمع از قول على بن حسین بن على درسكى از محمّد بن حسین بن قاسم از امام ابى عبد اللّه محمّد بن كرام رضى اللّه عنه از على بن اسحق از حسیب بن حسیب برادر حمزة زیّات از ابى اسحق همدانى از عمرو از زید بن ارقم باینكه:پیغمبر خدا صلّى اللّه علیه و آله بغدیر خم آمد و براى مردم خطبه ایراد فرمود پس حمد و ثناى الهى را نمود. پس از آنكه از خطبه خود فارغ شد دست و بازوى على علیه السّلام را گرفت بطوریكه سفیدى زیر بغلش دیده شده.پس خطاب بمردم فرمود:هر كس كه من مولاى اویم پس على علیه السّلام مولاى او است.بار خدایا دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد و یارى و دستگیرى فرما آنكه را كه او را

یارى و دستگیرى نماید و محبوب بدار كسى را كه او را محبوب بدارد سپس بعلى علیه السّلام فرمود:یا على آیا بتو نیاموزم كلماتى را كه بآنها خدا را بخوانى؟هر گاه گناهان تو بعدد ذرّهها باشد آمرزیده شود با اینكه تو آمرزیده هستى(از گناه منزّه و مبرّائى).بگو اللّهمّ لا اله إلاّ انت تباركت سبحانك رب العرش العظیم،و صاحب «فراید السمطین»در باب 58 باسناد خود و محب الدین طبرى در جلد 2«الریاض النضره» ص 169 و میبدى در شرح دیوان امیر المؤمنین علیه السّلام از طریق احمد و ذهبى در جلد 3 تلخیص خود ص 533(و صحت آنرا تأیید كرده)این حدیث را از زید بن ارقم روایت نمودهاند و ذهبى بطریق دیگر هم این حدیث را از زید روایت نموده و در جلد 3 «میزان الاعتدال»ص 224 آنرا روایت نموده از غندر از شعبه از میمون ابى عبد اللّه از زید و ابن صباغ مالكى در«الفصول المهمّه»ص 24 از ترمذى و زهرى از زید آن را روایت كرده و چنین گفته:ترمذى از زید بن ارقم روایت نموده كه او گفت: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:هر كس من مولاى اویم پس على علیه السّلام مولاى او است. ترمذى تنها همین لفظ و جمله را روایت كرده و بر او چیزى زیاد نكرده ولى جز او یعنى زهرى روز و زمان و مكان را نیز تصریح نموده و گوید:

چون رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله حجة الوداع را انجام داد و بقصد مدینه بازگشت فرمود،در غدیر خم بپا خاست،و آن آبى است بین مكّه و مدینه و این امر در روز هیجدهم از ذالحجة الحرام در گرماى شدید نیمروز انجام یافت.پس خطاب بمردم فرمود:من مسئولم،شما نیز مسئول هستید.آیا من تبلیغ نمودم؟گفتند: شهادت میدهیم كه تو تبلیغ فرمودى و پند دادى.رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود.و منهم خود شهادت میدهم كه تبلیغ نمودم و پند دادم.سپس فرمود:اى مردم آیا نه اینست كه شما به یكتائى خداوند و رسالت من گواهى میدهید؟گفتند ما گواهى بیكتائى خدا میدهیم و گواهى میدهیم كه تو فرستاده خدائى.فرمود:من خود نیز مانند شما شهادت میدهم.سپس خطاب بمردم كرده فرمود؛من در میان شما وا گذاردهام چیزیرا كه اگر بآن تمسك جوئید بعد از من هرگز گمراه نشوید،كتاب خدا و

اهل بیتم.آگاه باشید كه خداى مهربان و دانا بمن خبر داد كه این دو از یكدیگر جدا نشده تا كنار حوض بمن وارد شوند.حوض من از حیث وسعت و پهنا مانند فاصله بصرى و صنعا است،ظرفهاى آن بتعداد ستارگان است.بدرستیكه خدا از شما پرسش خواهد فرمود كه بعد از من با كتاب او و اهل بیت من چگونه رفتار كردهاید؟سپس خطاب بمردم فرمود و گفت:كیست كه سزاوارترین مردم است باهل ایمان؟گفتند خدا و رسول او داناترند،فرمود:سزاوارترین مردم باهل ایمان اهل بیت من میباشند،و این سخن را سه بار تكرار فرمود و در مرتبه چهارم دست على را گرفت و فرمود بار خدایا هر كس من مولاى اویم پس على علیه السّلام مولاى او است.خداوندا دوست دار كسى را كه او را دوست دارد و دشمن دار كسى را كه او را دشمن دارد این سخن را نیز سه بار تكرار فرمود:آگاه باشید آنان كه اكنون حاضر هستند این واقعه را بغائبین ابلاغ نمایند.

و ابن طلحه شافعى در«مطالب السئول»ص 16 حدیث مزبور را نقل از ترمذى از زید روایت نموده و حافظ ابو بكر هیثمى در جلد 9«مجمع الزواید»ص 104 از طریق احمد و طبرانى و بزار باسنادشان از زید و در ص 163 حدیث مزبور را آورده و لفظ او در روایت دوم باین شرح است كه زید گفت:رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در جحفه فرود آمد،سپس رو بمردم آورد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:من نمىیابم-براى هیچ پیغمبرى جز نصف عمر پیغمبر قبل از او،و نزدیك شده است كه من بسراى دیگر خوانده شوم و اجابت نمایم.اینك بگوئید(درباره وظایفى كه بانجام رسانیدهام) چه اقرار دارید؟گفتند:بوظیفه نصیحت و ارشاد ما عمل فرمودى.فرمود:آیا نه اینست كه به یكتائى خداوند و اینكه محمّد صلّى اللّه علیه و آله بنده و فرستاده او است و اینكه بهشت و دوزخ او حق است شهادت میدهید؟گفتند:شهادت میدهیم.آنحضرت در این موقع دست خود را بلند كرد و بر سینه نهاد و فرمود من نیز با شما شهادت میدهم.پس از آن توجه بیشتر مردم را به شنیدن جلب كرد و فرمود:من بر شما پیشى میگیرم و شما در كنار حوض بر من وارد میشوید و همانا پهناى آنحوض مانند

مسافت بین صنعاء و بصرى است و در آن بتعداد ستارگان قدحهاى سیمین هست. پس بیندیشید كه پس از من با دو چیز گران و نفیس(كه در میان شما وامیگذارم) چگونه رفتار خواهید نمود؟از میان آن گروه یكتن صدا بر آورد و گفت:یا رسول اللّه آندو چیز كدامند؟فرمود كتاب خدا.یكطرف آن در دست خداوند و و طرف دیگر آن دست شما است،پس آنرا محكم نگاه دارید تا گمراه نشوید و دیگر عشیره منو همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود. كه این دو از یكدیگر جدا نمیشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند و من این عدم جدائى را براى آندو از خداوند مسئلت نمودم.پس بر آندو پیشى نگیرید كه هلاك میشوید و از پیروى آندو تخلّف و كوتاهى نكنید كه هلاك میشوید و آندو را چیزى نیاموزید.چه آنان از شما داناترند.سپس دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود:هر كس من اولى(سزاوارتر) به او از خودش هستم پس على علیه السّلام ولىّ او است،بار خدایا درست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد.

و در روایت دیگر كه مختصرتر از این است چنین مسطور است:در آن(حوض) بتعداد ستارگان قدحهاى طلا و نقره هست:

و در آن روایت دیگر این جمله نیز هست:بزرگتر كتاب خدا و كوچكتر عترت من. و در روایت دیگر چنین رسیده كه:

چون رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از حجة الوداع مراجعت فرمود و در غدیر خم فرود آمد.حسب امر آنجناب خار و خاشاك آن زمین زدوده و برطرف شد.سپس بپا خاست و فرمود:چنین مینماید كه من بسراى دیگر خوانده شده و اجابت خواهم نمود...و در پایان آن مذكور است كه راوى گوید:بزید گفتم:تو این سخنان را از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدى؟گفت در میان آن درختان انبوه كسى نبود جز آنكه او را بچشم خود دید و این سخنان را بگوش خود شنید.

و نیز در جلد 9-(مجمع الزاوید)ص 105 نقل از ترمذى و طبرانى و بزار

باسنادشان از زید چنین مذكور است:گفت:رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله امر فرمود،نهالهاى خار از آن زمین كنده شد و آنجا را آب پاشى كردند سپس خطبه خواند.پس قسم بخدا هیچ چیزى كه تا قیام قیامت واقع میشود نماند جز اینكه انروز ما را بآن خبر داد.سپس خطاب بمردم فرمود:كیست كه اولى است(سزاوارتر است)بشما از خود شما؟گفتیم خدا و رسولش اولى(سزاوارتر)هستند بما از خود ما.فرمود پس هر كه من مولاى اویم پس از من این یعنى على علیه السّلام مولاى او است پس دست او را گرفت و گشود سپس گفت:بار خدایا دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد(و رجال این سند را مورد وثوق و اطمینان دانسته)لفظ حافظ هیثمى تمام شد.و آنچه را كه ترمذى و نسائى بطریق خودشان روایت كردهاند با ذكر سند از زید بن ارقم ثبت نموده است.

و حافظ زرقانى مالكى در جلد 7-«شرح المواهب»ص 13 این حدیث را از زید بن ارقم روایت نموده و ضیاء مقدسى صحت طریق آنرا اعلام داشته و از طریق طبرانى در قسمتى از حدیث،این جمله از فرمایش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را ذكر نموده كه فرمود.اى مردم:همانا خدا مولاى من است و من مولاى اهل ایمان هستم.و من اولى(سزاوارتر)باهل ایمان هستم از خود آنها پس هر كسى كه من مولاى اویم على علیه السّلام مولاى او است بار خدایا دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد(بار دیگر این دعا را تأكید فرموده بجمله:احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه).و یارى كن كسى را كه او را یارى كند و خوار گردان كسى را كه او را خوار گرداند و او را مدار و محور حق قرار ده.

و این حدیث را خطیب خوارزمى در مناقب ص 93 باسنادش از حافظ أبى بكر احمد بن حسین بیهقى از أبى عبد اللّه حافظ محمّد بن یعقوب از فقیه أبى نصر احمد بن سهیل از حافظ صالح بن محمّد بغدادى از خلف بن سالم از یحیى بن حمّاد از أبى عوانه از سلیمان اعمش از حبیب بن أبى ثابت از أبى الطفیل از زید بن ارقمبلفظ حافظ

نسائى روایت نموده كه در صفحه 29 لفظ او از خصایصش نقل شده است.

و ابن عبد البرّ در جلد 2«الاستیعاب»ص 473 و ابو الحجاج در«تهذیب الكمال فی اسماء الرجال»و ابن كثیر شامى در جلد 5«البدایة و النهایه»ص 208 از حبیب بن ابى ثابت از ابى الطفیل از زید بطریق نسائى این حدیث را روایت نمودهاند و ابن كثیر گفته كه این حدیث صحیح است(نقل از ذهبى)و در ص 109 همان جزء «البدایه و النهایه»از ابى الطفیل و یحیى بن جعده و ابى عبد اللّه میمون از زید روایت كرده و گفته این اسناد نیكو و رجال آن مورد وثوق و اعتمادند و در جلد 7 صفحه 348 از طریق غندر از شعبه از سلمة بن كهیل از ابى الطفیل از ابى مریم یا زید بن ارقم و از طریق احمد بسند و لفظ مذكور در ص 29 آنرا ذكر نموده سپس گفته كه:جماعتى كه از جمله آنها ابو اسحق سبیعى و جبیب اساف و عطیه عوفى و ابو عبد اللّه شامى و ابو الطفیل عامر بن واثلهاند این حدیث را از زید بن ارقم روایت نمودهاند.

و حافظ گنجى شافعى در«كفایة الطالب»ص 14 بطریق سه گانه احمد بن حنبل آنرا روایت نموده و پس از ذكر الفاظ او بطرق او در ص 15 گفته:احمد بن حنبل این چنین در مسند خود روایت مذكور را با ذكر سند ثبت نموده و چنین راوى اگر آنرا بیك سند هم ذكر مینمود كافى بود تا چه رسد باینكه چنین پیشوائى طرق متعدده خود را در ذكر این روایت جمع نموده:سپس از مشایخ خود حفاظ اربعه كه عبارتند از:شیخ الاسلام ابو محمّد عبد اللّه ابن ابى الوفاء محمّد الباذرائى و قاضى ابو الفضایل عبد الكریم بن عبد الصمد انصارى،و ابو الغیث فرج بن عبد اللّه قرطبى، و ابو الفتح نصر اله بن ابى بكر بن ابى الیاس،باسنادهایشان از جامع ترمذى باسنادش از سلمة بن كهیل از ابى الطفیل آنرا از زید روایت نموده.

حدیث زید بن ارقم در«جمع الجوامع»و«تاریخ الخلفاء»سیوطى ص 114 و«الجامع الصغیر»جلد 2 ص 555 نقل از ترمذى و نسائى و ضیاء مقدسى و جلد 7«تهذیب التهذیب»ابن حجر ص 337 و ریاض الصالحین ص 152 و جلد 2«البیان و التعریف» ص 136 از طبرانى و حاكم باسنادشان از ابى الطفیل از زید موجود است.و همچنین

در ص 230 از ترمذى و نسائى و ضیاء مقدسى باسنادشان از او.صاحب كتاب(اخیر الذكر)از قول سیوطى گوید كه این حدیث متواتر است و در جلد 6«كنز العمال» ص 152 از ترمذى و ضیاء مقدسى و در ص 154 از احمد و همچنین طبرانى در«المعجم الكبیر»و ضیاء مقدسى از زید و از سى نفر از صحابه و در همان صفحه از«كنز العمال» نقل از«المعجم الكبیر»طبرانى و در ص 390 از ابى الطفیل عامر بن واثله و ابى عبد اللّه میمون و عطیه عوفی و ابى الضحى همگى از زید و نقل از محمّد بن جریر طبرى در«حدیث الولایه»و در ص 102 از زید بن ابى حیان از زید و در مشكاة المصابیح»ص 557 از طریق احمد از براء بن عازب و زید،و در«تذكرة خواص الامّه»ص 18 گوید:كه احمد در«الفضایل»از قول ابن نمیر و او از عبد الملك و او از عطیه عوفی نقل كرده كه عطیه عوفی گفت:نزد زید بن ارقم آمدم و باو گفتم:من دامادى دارم كه او از تو حدیثى را در شأن على صلّى اللّه علیه و آله در روز غدیر نقل نموده و دوست دارم آن حدیث را از تو بشنوم.گفت:شما گروه اهل عراق،در شما هست آنچه هست:(منظور اظهار عدم اعتماد است)پس باو گفتم:از طرف من بر خود نترس.پس گفت:بلى.در جحفه بودیم.رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در حالیكه بازوى على بن ابى طالب علیه السّلام را گرفته بود بر ما بیرون شد و خطاب بمردم فرمود آیا نمیدانید كه من اولى(سزاوارتر) هستم بر مؤمنین از خودشان؟همگى گفتند.بلى چنین است پس فرمود:هر كس كه من مولاى اویم،پس از من على علیه السّلام مولاى او است و این سخن را چهار مرتبه تكرار فرمود.

از سراینده جلیل القدر مرقوم آثار و اشعار عدیده متضمن ستایش«الغدیر» و مشعر بر اخلاص كامل فقید سعید مزبور نسبت بعترت طاهره سلام اللّه علیهم ضبط و نشر گشته و در اینجا بنقل و ترجمه نمونه بالا اكتفا شد و منظومات دیگر معظم له در پایان جلد پنجم«الغدیر»درج گشته كه در موقع خود نقل و ترجمه خواهد شد انشاء اللّه تعالى

نوشته شده در تاریخ شنبه سی ام بهمن 1389    | توسط: علی باقری    | طبقه بندی: امام علی(ع)،     | نظرات()